درباره فلسفه و مدیریت:
درباره ارتباط میان فلسفه و مدیریت ۳ رویکرد را می توان بر شمرد:
رویکرد اول: فلسفه به عنوان زیربنای مدیریت:
در این رویکرد که معروف به «فلسفه مدیریت» است ریشه ها و مبانی علم مدیریت از منظر فلسفی تبیین می شود.
به طور مثال در این رویکرد است که ریشه های فلسفی مکتب مدیریت علمی تحلیل و وارسی می شود. پراگماتیزم و منفعت گرایی به عنوان ریشه های فلسفی مدیریت علمی شناسایی می شوند.
رویکرد دوم: فلسفه و مدیریت ارتباطی دوسویه دارند:
در این رویکرد فلسفه و مدیریت رابطه ای دوسویه دارند. نظریه های فلسفی و دیدگاههای مدیریتی در تعامل با یکدیگر فضایی از تبیین های نظری-عملی می سازند که می تواند واقعیتهای مدیریتی را به نحو بهتری تبیین نماید.
مثالی که می توان برای این رویکرد مطرح کرد استفاده از نظریه میشل فوکو در خصوص دانش-قدرت در مدیریت دانش سازمانی است. با تعبیر فوکو هر جا که دانش حضور دارد قدرت نیز حضور دارد، لذا می توان اینگونه تفسیر کرد که در سازمانها هر که دانش دارد دارای قدرت نامشهودی است که می توان آن را جزو منابع قدرت در سازمان بر شمرد.
رویکرد سوم: مدیریت به عنوان زیر بنای فلسفه:
در این رویکرد که رویکردی نسبتا ناشناخته تر و کمیاب تری است، واقعیتهای مدیریتی و تجربه های روزمره سازمانی، زیر بنایی برای تفکر و تامل فلسفی خواهد بود. به این معنی که واقعیتهای روزمره سازمانی ماده خامی برای فلسفه ورزی و کسب و استخراج دیدگاهی فلسفی خواهد بود.
مثالی که می توان برای این رویکرد مثال زد کاری است که آلن بدیو در مقاله ای با عنوان «کارخانه به مثابه محلی برای زایش حقیقت» بیان می کند.
در این مقاله کارخانه و کارگران، اتفاقاتی که در آن می افتد، رخدادی که در آن حاصل می شود محملی برای خلق حقیقتی نو خواهد بود.